دگرگونی معنای دین تحت رهبری امام خمینی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

کارشناس گروه ادیان مرکز بین‏المللی گفتگوی تمدنها و دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه تهران

چکیده

انقلاب اسلامی ایران در سالهای 78 ـ 1979 را می‏توان دورة جدیدی برای دین اسلام به شمار آورد. تا پیش از سال 1978، دین امری این‏جهانی و واگذارده به قلمرو خصوصی بود که نقش گستردة آن در جامعة انسانی، به اماکن عبادی محدود و منحصر می‏شد. این برخورد تنگ نظرانه نسبت به دین در مورد ادیان بزرگ جهان  در غرب نیز صادق است. در جهان اسلام نیز، کم و بیش، چنین نگرشی نسبت به اسلام وجود دارد. نقش عمومی اسلام چه به صورت ارزشهای شرعی و اجتماعی و چه به صورت خاستگاه مسلّم سیاسی، به گونة تعصب‏آمیزی به تعریف تقلیل‏گرایانه از دین به عنوان نظامی از باورهای مربوط به امور «اُخروی» محدود گردیده بود.
اسلام، طبعاً دینی مربوط به هر دو جهان است. این جهان چون آمادگاهی برای آن جهان است. پیوند عمیق میان امور دینی و دنیوی، آموزة بنیادین قرآن است که به مسلمانان می‏آموزد سعادت انسانها در هر دو جهان، بستگی به اعمال ایمانی‏شان دارد. همین که فرآیند مدرنیزاسیون از رهگذر غربگرایی و دنیاگرایی و سکولاریسم به جهان اسلام راه یافت سبب جدایی دین از اخلاق، ایمان از عمل، و امور دینی از امور سیاسی شد. این جداییها، موضعی انفعالی را نسبت به انگیزه‏ها و رهنمودهای دینی در همة زمینه‏های اجتماعی و سیاسی جوامع اسلامی، در سرتاسر دنیا، در پی داشت.
در دهة 1970، امام خمینی با اینگونه برداشت از دین که توسط حکام سیاسی چون شاه ایران در جهان اسلام رواج یافته بود به مبارزه برخاست. در حقیقت،  انقلاب امام خمینی،  فراخوانی به بازاندیشی دربارة محوریت دین و احیای آن در زندگی انسان مدرن بود. امام خمینی دین اسلام را تنها منظومه‏ای از شعائر نمی‏دانست که آدمیان را برای آخرت آماده می‏سازد،  بلکه آن را ایدئولوژی تلقی می‏کرد که طرحی را برای کل زندگی بشر فراهم می‏آورد؛ و برای اینکه این ایدئولوژی، سعادت مادی و معنوی انسانها را تأمین نماید باید در تمام حوزه‏های افعال انسان به اجرا درآید. از همه مهمتر اینکه، اسلام برنامه‏ای است که ضامن عدالت این جهانی و سعادت آن جهانی می‏باشد.

کلیدواژه‌ها